پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۵

هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام

دشمنم از مرگ من کور شود والسلام

آن شکرستان مرا می کشد اندر شکر

ای که چنین مرگ را جان و دل من غلام

در غلط افکنده‌ست نام و نشان خلق را

عمر شکربسته را مرگ نهادند نام

از جهت این رسول گفت که الفقر کنز

فقر کند نام گنج تا غلط افتند عام

وحی در ایشان بود گنج به ویران بود

تا که زر پخته را ره نبرد هیچ خام

گفتم ای جان ببین زین دلم سست تنگ

گفت که زین پس ز جهل وامکش از پس لگام

تا که سرانجام تو گردد بر کام تو

توسن خنگ فلک باشد زیر تو رام

گر تو بدانی که مرگ دارد صد باغ و برگ

هست حیات ابد جوییش از جان مدام

خامش کن لب ببند بی‌دهنی خای قند

نیست شو از خود که تا هست شوی زو تمام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱۷لولیکان تویم در بگشا ای صنم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱۸ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱۹پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲۰بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲۱خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲۲بدار دست ز ریشم که باده‌ای خوردم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۲۳نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲۴همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.