پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۴

چند روی بی‌خبر آخر بنگر به بام

بام چه باشد بگو بر فلک سبزفام

تا قمری همچو جان جلوه شود ناگهان

صد مه و صد آفتاب چهره او را غلام

از هوس عشق او چرخ زند نه فلک

وز می او جان و دل نوش کند جام جام

چون به تجلی بتافت جانب جان‌ها شتافت

باده جان شد مباح خوردن و خفتن حرام

گفت جهان سلیم چیست خبر ای نسیم

گفت ندارم ز بیم جز نفسی والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱۶امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱۷لولیکان تویم در بگشا ای صنم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱۸ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۱۹پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲۰بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲۱خوش سوی ما آ دمی ز آنچ که ما هم خوشیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۲۲بدار دست ز ریشم که باده‌ای خوردم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲۳نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.