پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۰

با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم

با چشم تو ز باده و خمار فارغیم

خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیم

دکان خراب کرده و از کار فارغیم

رختی که داشتیم به یغما ببرد عشق

از سود و از زیان و ز بازار فارغیم

دعوی عشق وانگه ناموس و نام و ننگ

ما ننگ را خریده و از عار فارغیم

غم را چه زهره باشد تا نام ما برد

دستی بزن که از غم و غمخواره فارغیم

ای روترش که کاله گران است چون خرم

بگذر مخر که ما ز خریدار فارغیم

ما را مسلم آمد شادی و خوشدلی

کز باد و بود اندک و بسیار فارغیم

بررفت و برگذشت سر ما ز آسمان

کز ذوق عشق از سر و دستار فارغیم

ما لاف می زنیم و تو انکار می کنی

ز اقرار هر دو عالم و ز انکار فارغیم

مشتی سگان نگر که به هم درفتاده‌اند

ما سگ نزاده‌ایم و ز مردار فارغیم

اسرار تو خدای همی‌داند و بس است

ما از دغا و حیلت و مکار فارغیم

درسی که عشق داد فراموش کی شود

از بحث و از جدال و ز تکرار فارغیم

پنهان تو هر چه کاری پیدا بروید آن

هر تخم را که خواهی می کار فارغیم

آهن ربای جذب رفیقان کشید حرف

ور نی در این طریق ز گفتار فارغیم

با نور روی مفخر تبریز شمس دین

از شمس چرخ گنبد دوار فارغیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱۲ما در جهان موافقت کس نمی‌کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱۳خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱۴چند روی بی‌خبر آخر بنگر به بام
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۱۵هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۱۶امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۱۷لولیکان تویم در بگشا ای صنم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱۸ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۱۹پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.