پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹۱

خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم

گفتار دو جهان را از یک دهان برآرم

از خود برآمدم من در عشق عزم کردم

تا همچو خود جهان را من از جهان برآرم

زنار نفس بد را من چون گلوش بستم

از گفت وارهم من چون یک فغان برآرم

والله کشانم او را چندان به گرد گردون

کز جان دودرنگش آتش عیان برآرم

ای بس عروس جان را روبند تن ربایم

وز عشق سرکشان را از خان و مان برآرم

این جمله جان‌ها را در عشق چنگ سازم

وز چنگ بی‌زبان من سیصد زبان برآرم

پر کرد شمس تبریز در عشق یک کمانی

کز عشق زه برآید چون آن کمان برآرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹۳من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۹۴بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹۵پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۹۶ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹۷آری ستیزه می کن تا من همی‌ستیزم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹۹دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰۰عالم گرفت نورم بنگر به چشم‌هایم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.