پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷۹

من اگر مستم اگر هشیارم

بنده چشم خوش آن یارم

بی‌خیال رخ آن جان و جهان

از خود و جان و جهان بیزارم

بنده صورت آنم که از او

روز و شب در گل و در گلزارم

این چنین آینه‌ای می بینم

چشم از این آینه چون بردارم

دم فروبسته‌ام و تن زده‌ام

دم مده تا عللا برنارم

بت من گفت منم جان بتان

گفتم این است بتا اقرارم

گفت اگر در سر تو شور من است

از تو من یک سر مو نگذارم

منم آن شمع که در آتش خود

هر چه پروانه بود بسپارم

گفتمش هر چه بسوزی تو ز من

دود عشق تو بود آثارم

راست کن لاف مرا با دیده

جز چنان راست نیاید کارم

من ز پرگار شدم وین عجب است

کاندر این دایره چون پرگارم

ساقی آمد که حریفانه بده

گفتم اینک به گرو دستارم

غلطم سر بستان لیک دمی

مددم ده قدری هشیارم

آن جهان پنهان را بنما

کاین جهان را به عدم انگارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۸۱من از این خانه به در می نروم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۸۲من اگر پرغم اگر خندانم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۸۳من که حیران ز ملاقات توام
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸۴من از این خانه به در می نروم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۸۵ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸۶گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۸۷گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۸۸رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.