پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸۲

من اگر پرغم اگر خندانم

عاشق دولت آن سلطانم

هوس عشق ملک تاج من است

اگرم تاج دهی نستانم

رنگ شاخ گل او برگ من است

زانک من بلبل آن بستانم

جز که بر خاک درش ننشینم

جز که در جان و دلش ننشانم

روز و شب غرقه شیر و شکرم

در گل و یاسمن و ریحانم

گر خراب است جهان گر معمور

من خراب ویم این می دانم

نظری هست ملک را بر من

گرچه با خاک زمین یک سانم

زر با خاک درآمیخته‌ام

باش در کوره روم در کانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۸۴من از این خانه به در می نروم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۸۵ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۸۶گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸۷گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۸۸رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸۹صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹۰اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۹۱خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.