پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸۷

گر جان منکرانت شد خصم جان مستم

اندر جواب ایشان خوبی تو بس استم

در دفع آن خیالش وز بهر گوشمالش

بنمایمش جمالت از دور من برستم

گوید که نیست جوهر وز منش نیست باور

زان نیست ای برادر هستم چنانک هستم

دوش از رخ نگاری دل مست گشت باری

تا پیش شهریاری من ساغری شکستم

من مست روی ماهم من شاد از آن گناهم

من جرم دار شاهم نک بشکنید دستم

بس رندم و قلاشم در دین عشق فاشم

من ملک را چه باشم تا تحفه‌ای فرستم

دل دزد و دزدزاده بر مخزن ایستاده

شه مخزنش گشاده چون دست دزد بستم

ای بی‌خبر ز شاهی گویی که بر چه راهی

من می روم چو ماهی آن سو که برد شستم

شمس الحق است رازم تبریز شد نیازم

او قبله نمازم او نور آب دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۸۹صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۹۰اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹۱خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۹۲یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹۳من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹۴بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹۵پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۹۶ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.