پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸۸

رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم

در بیخودی مطلق با خود چه نیک شادم

چشمم بدوخت دلبر تا غیر او نبینم

تا چشم‌ها به ناگه در روی او گشادم

با من به جنگ شد جان گفتا مرا مرنجان

گفتم طلاق بستان گفتا بده بدادم

مادر چو داغ عشقت می دید در رخ من

نافم بر آن برید او آن دم که من بزادم

گر بر فلک روانم ور لوح غیب خوانم

ای تو صلاح جانم بی‌تو چه در فسادم

ای پرده برفکنده تا مرده گشته زنده

وز نور رویت آمد عهد الست یادم

از عشق شاه پریان چون یاوه گشتم ای جان

از خویش و خلق پنهان گویی پری نژادم

تبریز شمس دین را گفتم تنا کی باشی

تن گفت خاک و جان گفت سرگشته همچو بادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹۰اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۹۱خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹۲یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۹۳من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹۴بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹۵پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹۶ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۹۷آری ستیزه می کن تا من همی‌ستیزم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.