پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸۴

من از این خانه به در می نروم

من از این شهر سفر می نروم

منم و این صنم و باقی عمر

من از او جای دگر می نروم

خاکیان رو به اثر آوردند

من ز اثیرم به اثر می نروم

ای دو دیده ز نظر دورم کن

من چو دیده به نظر می نروم

بخت من زیر و زبر کرد غمش

چون فلک زیر و زبر می نروم

خانه چرخ و زمین تاریک است

من ز خرگاه قمر می نروم

گر چو خورشید مرا تیغ زند

من ز تیغش به سپر می نروم

بس بود عشق شهم تاج و کمر

من سوی تاج و کمر می نروم

گم کنم خویش در اوصاف ملک

من در اوصاف بشر می نروم

عشق او چون شجر و من موسی

من گزافه به شجر می نروم

زان شجر خواند یکی نور مرا

ور نه من بهر خضر می نروم

چون شجر خوش بکشم آب حیات

من چو هیزم به سفر می نروم

شمس تبریز که نور سحر است

جز به نورش به سحر می نروم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۸۶گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۸۷گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۸۸رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸۹صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹۰اندر دو کون جانا بی‌تو طرب ندیدم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹۱خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹۲یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۹۳من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.