پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱۰

ای ناطق الهی و ای دیده حقایق

زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق

تو بس قدیم پیری بس شاه بی‌نظیری

جان را تو دستگیری از آفت علایق

در راه جان سپاری جان‌ها تو را شکاری

آوخ کز این شکاران تا جان کیست لایق

مخلوق خود کی باشد کز عشق تو بلافد

ای عاشق جمالت نور جلال خالق

گویی چه چاره دارم کان عشق را شکارم

بیمار عشق زارم ای تو طبیب حاذق

لطف تو گفت پیش آ قهر تو گفت پس رو

ما را یکی خبر کن کز هر دو کیست صادق

ای آفتاب جان‌ها ای شمس حق تبریز

هر ذره از شعاعت جان لطیف ناطق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱۲فریفت یار شکربار من مرا به طریق
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱۳جان و سر تو که بگو بی‌نفاق
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱۴به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱۵روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۱۶رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱۷آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱۸هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱۹بباید عشق را ای دوست دردک
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.