پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱۱

باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق

باز برآمد ز جان نعره و هیهای عشق

باز برآورد عشق سر به مثال نهنگ

تا شکند زورق عقل به دریای عشق

سینه گشادست فقر جانب دل‌های پاک

در شکم طور بین سینه سینای عشق

مرغ دل عاشقان باز پر نو گشاد

کز قفس سینه یافت عالم پهنای عشق

هر نفس آید نثار بر سر یاران کار

از بر جانان که اوست جان و دل افزای عشق

فتنه نشان عقل بود رفت و به یک سو نشست

هر طرف اکنون ببین فتنه دروای عشق

عقل بدید آتشی گفت که عشقست و نی

عشق ببیند مگر دیده بینای عشق

عشق ندای بلند کرد به آواز پست

کای دل بالا بپر بنگر بالای عشق

بنگر در شمس دین خسرو تبریزیان

شادی جان‌های پاک دیده دل‌های عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱۳جان و سر تو که بگو بی‌نفاق
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱۴به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱۵روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱۶رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۱۷آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱۸هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱۹بباید عشق را ای دوست دردک
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲۰اندرآ با ما نشان ده راستک
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.