پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱۵

روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک

ز عشق بی‌نشان آمد نشان بی‌نشان اینک

ببین در رنگ معشوقان نگر در رنگ مشتاقان

که آمد این دو رنگ خوش از آن بی‌رنگ جان اینک

فلک مر خاک را هر دم هزاران رنگ می‌بخشد

که نی رنگ زمین دارد نه رنگ آسمان اینک

چو اصل رنگ بی‌رنگست و اصل نقش بی‌نقشست

چو اصل حرف بی‌حرفست چو اصل نقد کان اینک

توی عاشق توی معشوق توی جویان این هر دو

ولی تو توی بر تویی ز رشک این و آن اینک

تو مشک آب حیوانی ولی رشکت دهان بندد

دهان خاموش و جان نالان ز عشق بی‌امان اینک

سحرگه ناله مرغان رسولی از خموشانست

جهان خامش نالان نشانش در دهان اینک

ز ذوقش گر ببالیدی چرا از هجر نالیدی

تو منکر می‌شوی لیکن هزاران ترجمان اینک

اگر نه صید یاری تو بگو چون بی‌قراری تو

چو دیدی آسیا گردان بدان آب روان اینک

اشارت می‌کند جانم که خامش که مرنجانم

خموشم بنده فرمانم رها کردم بیان اینک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱۷آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱۸هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱۹بباید عشق را ای دوست دردک
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۲۰اندرآ با ما نشان ده راستک
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲۱ایا هوای تو در جان‌ها سلام علیک
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ای ظریف جهان سلام علیک
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ای ظریف جهان سلام علیک
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲۴برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.