پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱۹

بباید عشق را ای دوست دردک

دل پردرد و رخساران زردک

که بی‌درد دل و بی‌سوز سینه

بود دعوی مشتاقیت سردک

جهان عشق بس بی‌حد جهانست

تو داری دیدگان نیک خردک

چه داند روستایی مخزن شاه

کماج و دوغ داند جان کردک

بجز بانگ دفت نبود نصیبی

چو هستی چون خصی در روز گردک

اگر خواهی که مرد کار گردی

ز کار و بار خود شو زود فردک

چو چیزی یافتی خود را تو مفروش

به پیش هر دکان مانند قردک

که دعوی مردیت بی‌جان مردان

بدان آرد که گویندت که مردک

اگر ناگاه مردی پیش افتد

به خون خود دری کاری نبردک

تو دیده بسته‌ای در زهد می‌باش

به تسبیح و به ذکر چند وردک

مکن شیخی دروغی بر مریدان

ار آن ناز و کرشمه ای فسردک

شه شطرنجی ار تو کژ ببازی

به شمس الدین تبریزی تو نردک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۲۱ایا هوای تو در جان‌ها سلام علیک
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ای ظریف جهان سلام علیک
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ای ظریف جهان سلام علیک
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۲۴برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲۵عشق خامش طرفه‌تر یا نکته‌های چنگ چنگ
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۲۶عاشقیّ و آن‌گَهانی نام و ننگ؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۲۷تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲۸حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.