پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲۶

عاشقیّ و آن‌گَهانی نام و ننگ؟

او نشاید عشق را، دِه سنگْ سنگْ

گر ز هر چیزی بلَنگی دور شو

راهْ دور و سنگلاخ و لَنگْ لَنگ؟

مرگ اگر مرد است آید پیش من

تا کشم خوش در کنارش، تنگِ تنگ

من از او جانی بَرَم بی‌رنگ و بو

او ز من دَلقی ستانَد، رَنگْ رَنگ

جور و ظلم دوست را بر جان بِنِه

ور نخواهی پس صَلای جنگ، جنگ!

گر نمی‌خواهی تراش صیقلش

باش چون آیینه‌ی پُرزنگْ زنگ

دست را بر چشم خود نِه، گو به چَشم

چشم بگشا، خیره مَنگر! دَنگِ دَنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۲۸حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲۹چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳۰بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳۱هر کی در او نیست از این عشق رنگ
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳۲توبه سفر گیرد با پای لنگ
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳۳ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۳۴این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۳۵بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.