پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳۱

هر کی در او نیست از این عشق رنگ

نزد خدا نیست به جز چوب و سنگ

عشق برآورد ز هر سنگ آب

عشق تراشید ز آیینه زنگ

کفر به جنگ آمد و ایمان به صلح

عشق بزد آتش در صلح و جنگ

عشق گشاید دهن از بحر دل

هر دو جهان را بخورد چون نهنگ

عشق چو شیرست نه مکر و نه ریو

نیست گهی روبه و گاهی پلنگ

چونک مدد بر مدد آید ز عشق

جان برهد از تن تاریک و تنگ

عشق ز آغاز همه حیرتست

عقل در او خیره و جان گشته دنگ

در تبریزست دلم ای صبا

خدمت ما را برسان بی‌درنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳۳ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳۴این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳۵بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳۶حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳۷الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳۸بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۳۹مهم را لطف در لطفست از آنم بی‌قرار ای دل
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴۰هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت‌ها در این منزل
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.