پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲۷

تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ

خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ

جهان شکست و تو یار شکستگان باشی

کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ

فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ

زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ

وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در

زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ

شنیده‌ایم که شاهان به جنگ بستانند

ندیده‌ایم که شاهان عطا دهند به جنگ

ز سنگ چشمه روان کرده‌ای و می‌گویی

بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ

کنار و بوسه رومی رخانت می‌باید

ز رویِ آینهٔ دلْ به عشق بزدا زنگ

تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی

تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ

دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید

فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ

چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست

چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ

اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست

چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۲۹چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳۰بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳۱هر کی در او نیست از این عشق رنگ
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳۲توبه سفر گیرد با پای لنگ
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳۳ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳۴این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۳۵بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۳۶حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.