پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱۴

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک

شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک

دهان بر می‌نهاد او دست یعنی دم مزن خامش

و می‌فرمود چشم او درآ در کار پنهانک

چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم

همی‌دزدیدم آن گل‌ها از آن گلزار پنهانک

بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری

برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک

بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب

مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک

از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش

نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک

بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان

از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک

که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری

ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک

مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی

کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱۶رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱۷آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱۸هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱۹بباید عشق را ای دوست دردک
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲۰اندرآ با ما نشان ده راستک
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۲۱ایا هوای تو در جان‌ها سلام علیک
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ای ظریف جهان سلام علیک
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ای ظریف جهان سلام علیک
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.