پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰۸

گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق

دررسد در حین مدد از ساقی صهبای عشق

ور بدرد طبل شادی لشکر عشاق را

مژده انافتحنا دردمد سرنای عشق

زهر اندر کام عاشق شهد گردد در زمان

زان شکرهایی که روید هر دم از نی‌های عشق

یک زمان ابری بیاید تا بپوشد ماه را

ابر را در حین بسوزد برق جان افزای عشق

در میان ریگ سوزان در طریق بادیه

بانگ‌های رعد بینی می‌زند سقای عشق

ساقیا از بهر جانت ساغری بر خلق ریز

یا صلا درده به سوی قامت و بالای عشق

شمس تبریز ار بتاند از قباب رشک حق

قبه‌های موج خیزد آن دم از دریای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱۰ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱۱باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱۲فریفت یار شکربار من مرا به طریق
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱۳جان و سر تو که بگو بی‌نفاق
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۱۴به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱۵روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱۶رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱۷آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.