پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۵۱

گر لب او شکند نرخ شکر می‌رسدش

ور رخش طعنه زند بر گل تر می‌رسدش

گر فلک سجده برد بر در او می‌سزدش

ور ستاند گرو از قرص قمر می‌رسدش

ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست

جهت خدمت او بست کمر می‌رسدش

شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید

گر پی هیبتش افکند سپر می‌رسدش

گر عطارد ز پی دایره و نقطه او

همچو پرگار دوانست به سر می‌رسدش

آن جمالی که فرشته نبود محرم او

گر ندارد سر دیدار بشر می‌رسدش

کار و بار ملکانی که زبردست شدند

نکند ور بکند زیر و زبر می‌رسدش

می‌شمردم من از این نوع شنودم ز فلک

که از این‌ها بگذر چیز دگر می‌رسدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵۳بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵۴من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵۵اندک اندک راه زد سیم و زرش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵۶آنک جانش داده‌ای آن را مکش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۵۷چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵۸آن مایی همچو ما دلشاد باش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵۹عقل آمد عاشقا خود را بپوش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۶۰اندرآمد شاه شیرینان ترش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.