پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۵۰

به شکرخنده اگر می‌ببرد جان رسدش

وگر از غمزه جادو برد ایمان رسدش

لشکر دیو و پری جمله به فرمان ویند

با چنین عز و شرف ملک سلیمان رسدش

صد هزاران دل یعقوب حزین زنده بدوست

کر و فر شرف یوسف کنعان رسدش

لب عیسی صفتش مرده به دم زنده کند

گر پرد با پر جان جانب کیوان رسدش

نوح وقتیست که عشق ابدی کشتی اوست

گر جهان زیر و زبر کرد به طوفان رسدش

عشق او گرد برانگیخت ز دریای عدم

ید بیضا و عصایی شده ثعبان رسدش

جملگی تشنه دلان قوت از او می‌یابند

با چنین لقمه دهی شهرت لقمان رسدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵۲آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵۳بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵۴من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵۵اندک اندک راه زد سیم و زرش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۵۶آنک جانش داده‌ای آن را مکش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵۷چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵۸آن مایی همچو ما دلشاد باش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵۹عقل آمد عاشقا خود را بپوش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.