پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۵۸

آن مایی همچو ما دلشاد باش

در گلستان همچو سرو آزاد باش

چون ز شاگردان عشقی ای ظریف

در گشاد دل چو عشق استاد باش

گر غمی آید گلوی او بگیر

داد از او بستان امیر‌ داد باش

جان تو مست است در بزم احد

تن میان خلق گو آحاد باش

گاه با شیرین چو خسرو خوش بخند

گه ز هجرش کوه‌کن فرهاد باش

گه نشاط انگیز همچون گلشنش

گه چو بلبل نال و خوش‌فریاد باش

پیش سروش چون خرامد‌، خاک باش

چون گلش عنبر فشانَد‌، باد باش

حاصل اینست ای برادر چون فلک

در جهان کهنه نوبنیاد باش

در میان خارها چون خارپشت

سر درون و شادمان و راد باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۶۰اندرآمد شاه شیرینان ترش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶۱روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۶۲گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۶۳سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶۴می‌گفت چشم شوخش با طره سیاهش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۶۵آن مه که هست گردون گردان و بی‌قرارش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۶۶روحیست بی‌نشان و ما غرقه در نشانش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۶۷در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.