پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶۳

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش

گه می‌فتد از این سو گه می‌فتد از آن سو

آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان

من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه

برجه بگیر زلفش درکش در این میانش

اندیشه‌ای که آید در دل ز یار گوید

جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بیانش

وان شیوه‌هاش یا رب تا با کیست آنش

این صورتش بهانه‌ست او نور آسمانست

بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد

پس این جهان مرده زنده‌ست از آن جهانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۶۵آن مه که هست گردون گردان و بی‌قرارش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶۶روحیست بی‌نشان و ما غرقه در نشانش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۶۷در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۶۸صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶۹آینه‌ام من آینه‌ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷۰مستی امروز من نیست چو مستی دوش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۷۱باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۷۲باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.