پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶۸

صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش

برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش

مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست

گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش

تن دنبلیست بر کتف جان برآمده

چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش

ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی

بر عشق حق بچفسد بی‌صمغ و بی‌سریش

گز می‌کنند جامه عمرت به روز و شب

هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش

بیچاره آدمی که زبونست عشق را

زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش

خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود

کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۷۰مستی امروز من نیست چو مستی دوش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۷۱باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷۲باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۷۳ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۷۴خواجه چرا کرده‌ای روی تو بر ما تُرُش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷۵چون بزند گردنم سجده کند گردنش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۷۶باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۷۷خواجه غلط کرده‌ای در صفت یار خویش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.