پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷۷

خواجه غلط کرده‌ای در صفت یار خویش

سست گمان بوده‌ای عاقبت کار خویش

در هوس گلرخان سست زنخ گشته‌ای

های اگر دیدیی روی چو گلنار خویش

راه زنان عشق را مرگ لقب کرده‌اند

تا تو بلنگی ز بیم از ره و رفتار خویش

گوش بنه تا که من حلقه به گوشت کنم

هستم از آن حلقه من سیر ز گفتار خویش

پیش من آ که خوشم تا به برت درکشم

چون ز توام می‌رسد تحفه دلدار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۷۹باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۸۰جان من‌ست او هی مزنیدش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸۱ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸۲تمام اوست که فانی شدست آثارش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸۳ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸۴سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸۵شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۸۶شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.