پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸۱

ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش

مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش

پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش

که تخت او نظرست و بصیرتست جهانش

زبان جمله مرغان بداند او به بصیرت

که هیچ مرغ نداند به وهم خویش زبانش

نشان سکه او بین به هر درست که نقدست

ولیک نقد نیابی که بو بری سوی کانش

مگر که حلقه رندان بی‌نشان تو ببینی

که عشق پیش درآید درآورد به میانش

ز تیر او بود آن دل که برپرید از آن سو

وگر نه کیست ز مردان که او کشید کمانش

کسی که خورد شرابش ز دست ساقی عشقش

همان شراب مقدم تو پر کن و برسانش

از آنک هیچ شرابی خمار او ننشاند

دغل میار تو ساقی مده از این و از آنش

ز شمس مفخر تبریز باده گشت وظیفه

چگونه بنده نباشد به هر دمی دل و جانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸۳ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۸۴سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸۵شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸۶شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸۷مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸۸چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸۹دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹۰مست گشتم ز ذوق دشنامش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.