پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸۲

تمام اوست که فانی شدست آثارش

به دوستگانی اول تمام شد کارش

مرا دلیست خراب خراب در ره عشق

خراب کرده خراباتیی به یک بارش

بگو به عشق بیا گر فتاده می‌خواهی

چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش

میا به پیش ز درش ببین که می‌ترسم

ز شعله‌ها که بسوزی ز سوز اسرارش

وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ

که سیل سیل روانست اشک دربارش

حدیث موسی و سنگ و عصا و چشمه آب

ز اشک بنده ببینی به وقت رفتارش

برآر بانگ و بگو هر کجا که بیماریست

صلای صحت و دولت ز چشم بیمارش

برآ به کوه و بگو هر کجا که خفته دلیست

صلای بینش و دانش ز بخت بیدارش

که نور من شرح الله صدره شمعیست

که در دو کون نگنجد فروغ انوارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸۴سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۸۵شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸۶شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸۷مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸۸چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸۹دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۹۰مست گشتم ز ذوق دشنامش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹۱توبه من درست نیست خموش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.