پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹۱

توبه من درست نیست خموش

من بی‌توبه را به کس مفروش

بندهٔ عیب‌ناک را بمران

رحمت خویش را از او بمپوش

تو سمیع ضمیر و فکری و ما

لب ببسته همی‌زنیم خروش

هر غم و شادی‌یی که صورت بست

پیش تصویر توست خدمت کوش

نقش تسلیم گشته پیش قلم

گه پلنگش کنی و گاهی موش

می‌نماید فسرده هر چیزم

همچو دیگ‌ند هر یکی در جوش

می‌زند نعره‌های پنهانی

ذره ذره چو مرغ مرزنگوش

وقت آمد که بشنوید اسرار

می‌گشاید خدا شما را گوش

وقت آمد که سبزپوشان نیز

در رسند از رواق ازرق‌پوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹۳علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹۴کل عقل بوصلکم مدهش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۹۵بیا بیا که توی جان جان جان سماع
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۹۶بیا بیا که توی جان جان جان سماع
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۹۷مدارم یک زمان از کار فارغ
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۹۸امروز روز شادی و امسال سال لاغ
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۹۹گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰۰عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغ
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.