پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹۷

مدارم یک زمان از کار فارغ

که گردد آدمی غمخوار فارغ

چو فارغ شد غم او را سخره گیرد

مبادا هیچ کس ای یار فارغ

قلندر گرچه فارغ می‌نماید

ولیکن نیست در اسرار فارغ

ز اول می‌کشد او خار بسیار

همه گل گشت و گشت از خار فارغ

چو موری دانه‌ها انبار می‌کرد

سلیمان شد شد از انبار فارغ

چو دریاییست او پرکار و بی‌کار

از او گیرند و او ز ایثار فارغ

قلندر هست در کشتی نشسته

روان در را و از رفتار فارغ

در این حیرت بسی بینی در این راه

ز کشتی و ز دریابار فارغ

به یاد بحر مست از وهم کشتی

نشسته احمقی بسیار فارغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹۹گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰۰عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغ
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰۱ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰۲ما دو سه مست خلوتی، جمع شدیم این طرف
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰۳گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰۴باده نمی‌بایدم فارغم از درد و صاف
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰۵کعبه جان‌ها توی گرد تو آرم طواف
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰۶بیا بیا که توی شیر شیر شیر مصاف
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.