پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹۴

کل عقل بوصلکم مدهش

کل خد ببینکم مخدش

مست گشتم ز طعنه و لافش

دردیش خوشتر است یا صافش

بصر العقل من جلالتکم

مثل الترک عینه اخفش

کر شوم تا بلندتر گوید

هر که او دم زند ز اوصافش

شارب الخمر کیف لا یسکر

صاحب الحشر کیف لا ینعش

زان دمی کو دمید در عالم

گشت پرگل ز قاف تا قافش

مسکن الروح حول عزته

مسکن لیس فیه یستوحش

اندرآید سپهر تا زانو

چو کشد بوی مشک از نافش

من اتاه الی الخلود اتی

و انتهی من مکانه المرعش

جان برید از جهان و عذرش این

کالفتی یافتم ز ایلافش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹۶بیا بیا که توی جان جان جان سماع
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹۷مدارم یک زمان از کار فارغ
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۹۸امروز روز شادی و امسال سال لاغ
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۹۹گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰۰عیسی روح گرسنه‌ست چو زاغ
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰۱ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰۲ما دو سه مست خلوتی، جمع شدیم این طرف
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰۳گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.