پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸۰

جان من‌ست او هی مزنیدش

آن من‌ست او هی مبریدش

آب من‌ست او، نان من‌ست او

مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش، آب روانش

سرخی سیبش، سبزی بیدش

متصل‌ست او، معتدل‌ست او

شمع دل‌ست او، پیش کشیدش

هر که ز غوغا، وز سر سودا

سر کشد این جا، سر ببریدش

هر که ز صهبا، آرد صفرا

کاسهٔ سکبا، پیش نهیدش

عام بیاید، خاص کنیدش

خام بیاید، هم بپزیدش

نک شه هادی، زان سوی وادی

جانب شادی، داد نویدش

داد زکاتی، آب حیاتی

شاخ نباتی تا به مزیدش

باده چو خورد او، خامش کرد او

زحمت برد او تا طلبیدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸۲تمام اوست که فانی شدست آثارش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۸۳ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸۴سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸۵شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸۶شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸۷مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸۸چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۸۹دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.