پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷۲

باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش

بازگشادیم خوش بال و پر جان خویش

باز سعادت رسید دامن ما را کشید

بر سر گردون زدیم خیمه و ایوان خویش

دیده دیو و پری دید ز ما سروری

هدهد جان بازگشت سوی سلیمان خویش

ساقی مستان ما شد شکرستان ما

یوسف جان برگشاد جعد پریشان خویش

دوش مرا گفت یار چونی از این روزگار

چون بود آن کس که دید دولت خندان خویش

آن شکری را که هیچ مصر ندیدش به خواب

شکر که من یافتم در بن دندان خویش

بی‌زر و سر سروریم بی‌حشمی مهتریم

قند و شکر می‌خوریم در شکرستان خویش

تو زر بس نادری نیست کست مشتری

صنعت آن زرگری رو به سوی کان خویش

دور قمر عمرها ناقص و کوته بود

عمر درازی نهاد یار به دوران خویش

دل سوی تبریز رفت در هوس شمس دین

رو رو ای دل بجو زر به حرمدان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۷۴خواجه چرا کرده‌ای روی تو بر ما تُرُش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۷۵چون بزند گردنم سجده کند گردنش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷۶باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۷۷خواجه غلط کرده‌ای در صفت یار خویش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۷۸یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷۹باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸۰جان من‌ست او هی مزنیدش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۸۱ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.