پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶۰

اندرآمد شاه شیرینان ترش

جان شیرینم فدای آن ترش

چشم کژبین را بگفتم کژ مبین

کس کند باور گل خندان ترش

در هر آن زندان که درتابد رخش

کس نماند در همه زندان ترش

گرد باغش گشتم و والله نبود

میوه‌ای اندر همه بستان ترش

در حرم خندان بود سلطان ولیک

می‌نماید خویش در دیوان ترش

گر تو مرد مؤمنی باور مکن

انگبین و شکر و ایمان ترش

منکر ار باشد ترش نبود عجب

نسبتی دارد به بادنجان ترش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۶۲گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶۳سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۶۴می‌گفت چشم شوخش با طره سیاهش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۶۵آن مه که هست گردون گردان و بی‌قرارش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶۶روحیست بی‌نشان و ما غرقه در نشانش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۶۷در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۶۸صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۶۹آینه‌ام من آینه‌ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.