پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴۵

آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش

و آنک می‌کرد او کرانه در میان آوردمش

آنک عشوه کار او بد عشوه‌ای بنمودمش

و آنک از من سر کشیدی کشکشان آوردمش

آنک هر صبحی تقاضا می‌کند جان را ز من

از تقاضا بر تقاضا من به جان آوردمش

جان سرگردان که گم شد در بیابان فراق

از بیابان‌ها سوی دارالامان آوردمش

گفت جان من می‌نیایم تا بننمایی نشان

کو نشان کو مهر سلطان من نشان آوردمش

مهربانی کردن این باشد که بستم دست دزد

دست بسته پیش میر مهربان آوردمش

چونک یک گوشه ردای مصطفی آمد به دست

آنک بد در قعر دوزخ در جنان آوردمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۴۷عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴۸ساقیا بی‌گه رسیدی می بده مردانه باش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴۹شده‌ام سپند حسنت وطنم میان آتش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵۰به شکرخنده اگر می‌ببرد جان رسدش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۵۱گر لب او شکند نرخ شکر می‌رسدش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵۲آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵۳بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵۴من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.