پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴۸

ساقیا بی‌گه رسیدی می بده مردانه باش

ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش

سر به سر پر کن قدح را موی را گنجا مده

وان کز این میدان بترسد گو برو در خانه باش

چون ز خود بیگانه گشتی رو یگانه مطلقی

بعد از آن خواهی وفا کن خواه رو بیگانه باش

درهای باصدف را سوی دریا راه نیست

گر چنان دریات باید بی‌صدف دردانه باش

بانگ بر طوفان بزن تا او نباشد خیره کش

شمع را تهدید کن کای شمع چون پروانه باش

کاسه سر را تهی کن وانگهی با سر بگو

کای مبارک کاسه سر عشق را پیمانه باش

لانه تو عشق بودست ای همای لایزال

عشق را محکم بگیر و ساکن این لانه باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵۰به شکرخنده اگر می‌ببرد جان رسدش
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵۱گر لب او شکند نرخ شکر می‌رسدش
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵۲آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵۳بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۵۴من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵۵اندک اندک راه زد سیم و زرش
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵۶آنک جانش داده‌ای آن را مکش
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵۷چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.