پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴۹

فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر

فغان که بنده مر او را نبود یار سفر

فغان که کار سفر نیست سخره دستم

که تا ز هم بدرم جمله پود و تار سفر

ولیک طالع خورشید و مه سفر باشد

که تاز گردششان سایه شد سوار سفر

سفر بیامد وزان هجر عذرها می‌خواست

بدان زبان که شد این بنده شرمسار سفر

بگفتمش که ز روباه شانگی بگذر

که شیر کرد شکارم به مرغزار سفر

مراست جان مسافر چو آب و من چون جوی

روانه جانب دریا که شد مدار سفر

دود به لب لب این جوی تا لب دریا

دلی که خست در این راه‌ها ز خار سفر

به روی آینه بنگر که از سفر آمد

صفا نگر تو به رویش از آن غبار سفر

سفر سفر چو چنان یار غار در سفرست

تو بخت بخت سفر دان و کار کار سفر

همیشه چشم گشایم چو غنچه بر سر راه

چو سرو روح روانست در بهار سفر

چو شمس مفخر تبریز در سفر افتاد

چه مملکت که بگسترد در دوار سفر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵۱قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵۲ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵۳مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵۴چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۵۵از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵۶مطربِ عاشقان بجنبان تار
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵۷گر تو خواهی وطن پر از دلدار
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵۸رحم بر یار کی کند هم یار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.