پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵۲

ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر

اسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر

ز زخم‌های نهانی که عاشقان دانند

به خون درست و نگردد ز زخم کاری سیر

مقیم شد به خرابات و جمله رندان را

خراب کرد و نشد از شراب باری سیر

هزار جان مقدس سپرد هر نفسی

در آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیر

مثال نی ز لب یار کام پرشکرست

ولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیر

بگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز تو

ولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیر

نه شهر و یار شناسیم ای مسلمانان

از آنک نیست دل از جام شهریاری سیر

هوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغ

که باغ می‌نشود از دم بهاری سیر

چو شرمسارم از احسان شمس تبریزی

که جان مباد از این شرم و شرمساری سیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵۴چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵۵از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵۶مطربِ عاشقان بجنبان تار
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵۷گر تو خواهی وطن پر از دلدار
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۵۸رحم بر یار کی کند هم یار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵۹عشق جانست عشق تو جان‌تر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶۰روی بنما به ما مکن مستور
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۶۱مطربا عیش و نوش از سر گیر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.