پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶۱

مطربا عیش و نوش از سر گیر

یک دو ابریشمک فروتر گیر

ننگ بگذار و با حریف بساز

جنگ بگذار جام و ساغر گیر

لطف گل بین و جرم خار مبین

جعد بگشا و مشک و عنبر گیر

فربه از توست آسمان و زمین

این یک استاره را تو لاغر گیر

داروی فربهی خلق توی

فربهش کن چو خواهی و برگیر

خرمش کن به یک شکرخنده

شکری را ز مصر کمتر گیر

بخت و اقبال خاک پای تواند

هر چه می‌بایدت میسر گیر

چونک سعد و ظفر غلام تواند

دشمنت را هزار لشکر گیر

ای دل ار آب کوثرت باید

آتش عشق را تو کوثر گیر

گر غلامی قیصرت باید

بنده‌اش را قباد و قیصر گیر

هر که را نبض عشق می‌نجهد

گر فلاطون بود تواش خر گیر

هر سری کو ز عشق پر نبود

آن سرش را ز دم مأخر گیر

هین مگو راز شمس تبریزی

مکن اسپید و جام احمر گیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶۳عار بادا جهانیان را عار
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶۴خلق را زیر گنبد دوار
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۶۵میر خرابات توی ای نگار
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶۶چند از این راه نو روزگار
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶۷مست توام نه از می و نه از کوکنار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۶۸جان خراباتی و عمر بهار
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶۹هست کسی صافی و زیبانظر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷۰رحم کن ار زخم شوم سر به سر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.