پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶۸

جان خراباتی و عمر بهار

هین که بشد عمر چنین هوشیار

جان و جهان‌! جان مرا دست گیر

چشم جهان‌! حرف مرا گوش دار

صورت دل آمد و پیشم نشست

بسته‌سر و خسته و بیماروار

دست مرا بر سر خود می‌نهاد

کای به غم دوست مرا دست یار

درد سرم نیست ز صفرا و تب

از می عشق است سرم پر‌خمار

این همه شیوه‌ست مرادش توی

ای شکرت کرده دلم را شکار

جان من از ناله چو تنبور شد

حال دلم بشنو از آواز تار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۷۰رحم کن ار زخم شوم سر به سر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷۱در بگشا کآمد خامی دگر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷۲جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷۳بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷۴مرا می‌گفت دوش آن یار عیار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷۵انجیرفروش را چه بهتر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۷۶انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷۷آفتابی برآمد از اسرار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.