پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵۷

گر تو خواهی وطن پر از دلدار

خانه را رو تهی کن از اغیار

ور تو خواهی سماع را گیرا

دور دارش ز دیده انکار

هر که او را سماع مست نکرد

منکرش دان اگر چه کرد اقرار

هر که اقرار کرد و باده شناخت

عاقلش نام نه مگو خمار

به بهانه به ره کن آن‌ها را

تا شوی از سماع برخوردار

وز میان خویش را برون کن تیز

تا بگیری تو خویش را به کنار

سایه یار به که ذکر خدای

اینچنین گفته‌ست صدر کبار

تا نگویی که گل هم از خارست

زانک هر خار گل نیارد بار

خار بیگانه را ز دل برکن

خار گل را به جان و دل می‌دار

موسی اندر درخت آتش دید

سبزتر می‌شد آن درخت از نار

شهوت و حرص مرد صاحب دل

همچنین دان و همچنین پندار

صورت شهوتست لیکن هست

همچو نار خلیل پرانوار

شمس تبریز را بشر بینند

چون گشایند دیده‌ها کفار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵۹عشق جانست عشق تو جان‌تر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶۰روی بنما به ما مکن مستور
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۶۱مطربا عیش و نوش از سر گیر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶۲مطربا عشقبازی از سر گیر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶۳عار بادا جهانیان را عار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۶۴خلق را زیر گنبد دوار
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶۵میر خرابات توی ای نگار
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۶۶چند از این راه نو روزگار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.