پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴۸

کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر

هنوز خواجه در اینست ریش خواجه نگر

عجب که خواجه به رنگی که طفل بود بماند

که ریش خواجه سیه بود و گشت رنگ دگر

بگویمت که چرا خواجه زیر و بالا گفت

بدان سبب که نگشتست خواجه زیر و زبر

به چار پا و دو پا خواجه گرد عالم گشت

ولیک هیچ نرفتست قعر بحر به سر

گمان خواجه چنانست که خواجه بهتر گشت

ولیک هست چو بیمار دق واپستر

به حجت و به لجاج و ستیزه افزون گشت

ز جان و حجت ذوقش نبود هیچ خبر

طریق بحث لجاجست و اعتراض و دلیل

طریق دل همه دیده‌ست و ذوق و شهد و شکر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵۰به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵۱قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵۲ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵۳مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۵۴چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵۵از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵۶مطربِ عاشقان بجنبان تار
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵۷گر تو خواهی وطن پر از دلدار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.