پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۱

روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر

باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر

هر بسته‌ای که باشد امروز برگشاید

دل در مراد پیچد چون باز در کبوتر

هر بی‌دلی ز دلبر انصاف خود بیابد

هر تشنه‌ای نشیند بر آب حوض کوثر

هر دم دهد بت من نو ساغری به ساقی

کامروز بزم عامست این را به عاشقان بر

یک ساغر لطیفی کز غایت لطیفی

گویی همه شرابست خود نیست هیچ ساغر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۳ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱۷دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱۸میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹کس بی‌کسی نماند می‌دان تو این قدر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.