پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲۰

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در

زین پس مباش ماها در ابر و پرده در

ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم

ما را صلای فتنه و شور و هزار شر

خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه

در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر

مستیست در سر از می و این تاب آفتاب

در سر بتافتست پس از دست رفت سر

ای مطرب هوای دل عاشقان روح

بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر

تا جان‌ها ز خرقه تن‌ها برون شود

تا بر سرین خرقه رود جان باخبر

از جام صاف باده تو خاشاک جسم را

بردار تا نهیم به اقبال بر به بر

تا دیده‌ها گذاره شود از حجاب‌ها

تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در

سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین

بیند هزار روضه و یابد هزار پر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶سست مکن زه که من تیر توام چارپر
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۸بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۹عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.