پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲۳

پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار

با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار

آید خورشیدوار ذره شود بی‌قرار

کان رخ همچون بهار از پس پرده مدار

خیز که این روز ماست روز دلفروز ماست

از جهت سوز ماست عشق چنین پرشرار

خیز که رستیم ما بند شکستیم ما

خیز که مستیم ما تا به ابد بی‌خمار

خیز که جان آمدست جان و جهان آمده است

دست زنان آمدست ای دل دستی برآر

آب حیات آمدست روز نجات آمدست

قند و نبات آمدست ای صنم قندبار

بنده آن پرده‌ام گوش گران کرده‌ام

تا که به گوشم دهان آرد آن پرده دار

مکر مرا چون بدید مکر دگر او پزید

آمد و گوشم گزید گفت هلا ای عیار

بی‌ادبی هم نکوست کان سبب جنگ اوست

سر نکشم من ز دوست بهر چنین کار و بار

جنگ تو است این حیات زانک ندارد ثبات

جنگ تو خوش چون نبات صلح تو خود زینهار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶سست مکن زه که من تیر توام چارپر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۸بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۹عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۰آید هر دم رسول از طرف شهر یار
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۱گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳۲چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.