پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲۸

بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر

گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر

یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش

ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر

گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب

زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر

زانک تو در سردسیر داشته‌ای رخت خشک

خشک لب و چشم تر بوده‌ای از خشک و تر

برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست

نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر

از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب

از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر

جانب تبریز تاز جانب شمع طراز

شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳۰آید هر دم رسول از طرف شهر یار
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳۱گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۳۲چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳۳نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳۴چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۵بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۶نبشته‌ست خدا گِردِ چهره دلدار
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳۷شده‌ست نور محمد هزار شاخ هزار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.