پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲۴

تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار

بر مثل ذره‌ها رقص کنان پیش یار

شاه نشسته به تخت عشق گرو کرده رخت

رقص کنان هر درخت دست زنان هر چنار

از قدح جام وی مست شده کو و کی

گرم شده جام دی سرد شده جان نار

روح بشارت شنید پرده جان بردرید

رایت احمد رسید کفر بشد زار زار

بانگ زده آن هما هر کی که هست از شما

دور شو از عشق ما تا نشوی دلفکار

گفته دل من بدو کای صنم تندخو

چون برهد آن که او گشت به زخمت شکار

عشق چو ابر گران ریخت بر این و بر آن

شد طرفی زعفران شد طرفی لاله زار

آب منی همچو شیر بعد زمانی یسیر

زاد یکی همچو قیر وان دگری همچو قار

منکر شه کور زاد بی‌خبر و کور باد

از شه ما شمس دین در تبریز افتخار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶سست مکن زه که من تیر توام چارپر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۸بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۹عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳۰آید هر دم رسول از طرف شهر یار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳۱گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳۲چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳۳نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.