پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۹

کس بی‌کسی نماند می‌دان تو این قدر

گر با یکی نسازی آید یکی دگر

زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم

آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر

میراث مانده است جهان از هزار قرن

چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر

تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین

ور نی ندیدیی تو در آفاق جانور

شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ

بر جای آفتاب ستاره‌ست یا قمر

گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او

مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر

زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست

بی‌کارشان ندارد و بی‌یار و بی‌سفر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱آمد بهار خرم و آمد رسول یار
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶سست مکن زه که من تیر توام چارپر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۸بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.