پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۸

میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار

بی‌تو نه عیش دارم و نه خواب و نه قرار

دلدار من توی سر بازار من توی

این جمله جور بر من مسکین روا مدار

ای آنک یار نیست تو را در جهان عشق

من در جهان فکنده که ای یار یار یار

درده از آن شراب که اول بداده‌ای

زان چشم‌های مست تو بشکن مرا خمار

از آسمان فرست شرابی کز آن شراب

اندر زمین نماند یک عقل هوشیار

روزی هزار کار برآری به یک نظر

آخر یکی نظر کن و این کار را برآر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱آمد بهار خرم و آمد رسول یار
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲۲اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲۳پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲۴تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲۵چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۶سست مکن زه که من تیر توام چارپر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۷وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.