پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۰

از لب یار شکر را چه خبر

وز رخش شمس و قمر را چه خبر

با دمش باد بهاری چه زند

وز قدش سرو و شجر را چه خبر

گر جهان زیر و زبر گشت از او

عاشق زیر و زبر را چه خبر

چونک جان محرم اسرارش نیست

از رهش اهل خبر را چه خبر

گرچه نرگس نگرانست به باغ

از چمن نرگس تر را چه خبر

گفته هر قوم هم از مستی خویش

که ز ما قوم دگر را چه خبر

گفت چونی و دل تو چونست

از دل این خسته جگر را چه خبر

با ملک تاج و کمر گر به همند

از ملک تاج و کمر را چه خبر

کم کن این ناله که کس واقف نیست

ز آه عشاق سحر را چه خبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۲بر منبرست این دم مذکر مذکر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۳ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱۷دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱۸میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹کس بی‌کسی نماند می‌دان تو این قدر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.