پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱۲

بر منبرست این دم مذکر مذکر

چون چشمه روانه مطهر مطهر

بر منبری بلندی دانای هوشمندی

بر پای منبر او مکرر مکرر

هر لفظ او جهانی روشن چو آسمانی

بگشاده در بیانی مقرر مقرر

زین گونه درگشایی داده تو را رهایی

از حبس خاکدانی مکدر مکدر

بنهاده نردبانی از صنعت زبانی

بر بام آسمانی مدور مدور

نور از درون هیزم بیرون کشید آتش

آتش ز خود نیامد منور منور

آتش به فعل مردم زاید ز سنگ و آهن

و اختر به امر زاید مدبر مدبر

مر هر پیمبری را بودست معجز نو

چون نیست معجزه او مشهر مشهر

مسعود از اوست نحسی فردوس از او است حبسی

محکوم از اوست نفسی مزور مزور

این منبر و مذکر در نفس توست در سر

اما در این طلب تو مقصر مقصر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۷دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱۸میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱۹کس بی‌کسی نماند می‌دان تو این قدر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲۰مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲۱آمد بهار خرم و آمد رسول یار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.