پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰۷

در چمن آیید و بربندید دید

تا نیفتد بر جماعت هر نظر

من زیان‌ها کرده‌ام من دیده‌ام

زخم‌ها از چشم هر بی‌پا و سر

چشم بد دیدیم ما کز زخم او

روسیه گردد عیان شمس و قمر

دور باد از رزم شیران چشم سگ

دور باد از مهد عیسی کون خر

تیر پرانست از چشم بدان

خلوت آمد تیر ایشان را سپر

لیک چشم نیک و بد آمیخته‌ست

قلب را هر کس بنشناسد ز زر

زاهدانش آه‌ها پنهان کنند

خلوتی جویند در وقت سحر

لیک این مستان به حکم خود نیند

نیستشان جز حفظ حق حصنی دگر

باد کم پران مزن لاف خوشی

باد آرد خاک و خس را در بصر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰۹ساقیا باده گلرنگ بیار
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱۰از لب یار شکر را چه خبر
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱۱روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱۲بر منبرست این دم مذکر مذکر
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱۳ای جان جان جان‌ها جانی و چیز دیگر
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱۶هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.